|
تکرار شو شاید ما سهم هم باشیم شاید به جرم عشق ما متهم باشیم باز در حضور تو آشفته خویشم در سفره عشقت درویش درویشم. . . . . . میشه پروانه بود و به هر گلی نشست اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست . . . . . . واقعیت است جاذبه تو از بس جذابی می خواهم تو را به نیوتن ثابت کنم . . . ! . . . دلم غرق تماشا بود، رفتی / میان اشک و آه و دود رفتی کنار حسرتی دیرینه ماندم / بهار من، گل من، زود رفتی . . . . . . من و یاد تو و یک سینه تنگ شبی تار و سهتاری خسته آهنگ کمی با چشمهایم مهربان باش مزن ای دوست بر آیینهات سنگ . . . . . . خوش به حال آنکه قلبش مال توست حال و روزش هر نفس، احوال توست خوش به حال آنکه چشمانش تویی آرزوهایش همه آمال توست . . . رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . . . . . . گرچه آلوده ی دنیای فریبم اما سینه ای پاک به پهنای صداقت دارم ، دل من عاطفه را می فهمد ، با کسی سبزتر از عشق رفاقت دارم . . . . . . بجز دستت ندارم یار دیگر / بجز آیینه بازی کار دیگر چو بستی چشم را آیینه بشکست / نگاهم کن فقط یک بار دیگر . . . . . . خنده های تـــو آرزوهـــای مـن انـد بخــند تا برآورده شوند . . . . . . نکند یوسف عمرم رود از مصر خیالت / باز آواره ی تنهایی چاهم بکنی . . .
. . . اگر چه عاشقی پر شور بودیم / به خود نزدیک و از هم دور بودیم شب و روز از جدایی میسرودیم / من و تو وصلهای ناجور بودیم . . . . . . گفتم به گل زرد چرا رنگ منی ، افسرده و دلتنگ چرا مثل منی من عاشق اویم که رنگم شده زرد ، تو عاشق کیستی که هم رنگ منی . . . . . . آب و هوای دلم آنقدر بارانیست که رخت های دلتنگی ام را مجالی برای خشک شدن نیست اینگونه است که دلم برایت همیشه تنگ است . . . . . . حـالا کـه میـخـواهـی بـروی لطفــا قـدمـهـایـت را تنـدتـر بـردار … دلـم را فـرستــاده ام دنبـالِ نخــود سیـــاه . . . . . . مبادا مثل برگی زرد باشیم / رفیق مردم بی درد باشیم مزن بر عاشقان از پشت خنجر / بیا ای دل همیشه مرد باشیم . . . . . . شب در خم گیسوی تو عابر میشد / با هر نفست بهار ظاهر میشد ای فلسفه ی شگفت ، افلاطون هم / با دیدن چشمان تو عاشق میشد . . . . . . من و باران، من و دریا، من و تو / من و شببو، من و فردا، من و تو دوباره عاشقی را میسراییم / من و مجنون، من و لیلا، من و تو . . . . . . به بند دلت میاویز رخت خاطره ام را گرد باد های فراموشی حرمت نمی شناسند . . . . . . دلم باغی پر از ریحان و گل بود / به روی رود عشقت مثل پل بود نگاهم کردی و ویران شد این دل / مگر چشم تو از قوم مغول بود؟ . . . همیشه می گفتند ترک عادت موجب مرض است اما اینبار موجب مرگ میشود ترک عادتِ با تو بودن . . . . . . به باغم یاسمن بودی چه میشد؟ / عروس این چمن بودی چه میشد؟ چرا چون باد رفتی از کنارم؟ / همیشه مال من بودی چه میشد . . . ؟ . . . رها کردی چرا دست دلم را؟ / به خاک و خون کشیدی حاصلم را مرا تو میکشی صدبار در روز / ولی من دوست دارم قاتلم را . . . . . . سراسر خواب من کابوس، کابوس / ندارم در شبم فانوس، فانوس به دل آمد بگویم من تو را دوست / ولی لب وا نشد، افسوس، افسوس . . . . .
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.
مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟ معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.
داستان جالب “آدمخوارها” پنج آدمخوار به عنوان کارمند در یک اداره استخدام شدند داستان جالب نامه” شگفت انگیز” داستان کوتاهی که پیش روی شماست یک قصه جادویی است که حتما باید دو بار خوانده شود! به شما اطمینان میدهم هیچ خواننده ای نمیتواند با یک بار خواندن آن را رها کند! این نامه تاجری به نام پائولو به همسرش جولیاست که به رغم اصرار همسرش به یک مسافرت کاری میرود و در آنجا اتفاقاتی برایش می افتد که مجبور میشود نامه ای برای همسرش بنویسد به شرح ذیل … جولیای عزیزم سلام … بهترین آرزوها را برایت دارم همسر همربانم. همانطور که پیش بینی نامه را خواندید؟ اما بهتر است یک نکته بسیار مهم را بدانید : پائولو قبل از سفر به رم با جولیا یک قرار گذاشته بود که در این مدت هر نامه ای به او رسید آن را بخواند. ! “یک خط در میان” حالا شما هم برگردید و دوباره نامه را یک خط در میان بخوانید تا به اصل ماجرا پی ببرید
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند می گویند حساسیت فصلی است آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . . . . . خاک پایت بوسه گاهم بود و بس / بر سر راهت نگاهم بود و بس ای نگاهت تکیه گاه خستگی / عشق تو تنها گناهم بود و بس . . . . . . نفست باران است ، دل من تشنه ی باریدن ابر ، دل بی چتر مرا میهمان کن . . . . . . یاد آن روزی که یاری داشتیم / این چنین خوار نبودیم ، اعتباری داشتیم ای که ما را در زمستان دیده ای با پشت خم / این زمستان را نبین ، ما هم بهاری داشتیم . . . نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد ! امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی . . . . . . از ما که گذشت ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند . . . . . . در غم عشق نبودیّ و محبت کردی / این هم از لطف شما بود و نمیدانستیم من نکردم گله از عهد و وفاداری تو / عهد ما عهد جفا بود و نمیدانستیم رنج بیعشقی و تنهایی و بیمهری یار / همه تقدیر خدا بود و نمیدانستیم . . . . . . در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور / حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور گردش چرخ نگردد به مراد دل کَس / غم بی مهری این مردم بی عار مخور . . . . . . بگذار بگویند خسیسم من دوستت دارم هایم را الکی خرج نمیکنم جز برای مهربانی خودت . . . . . . پشت آن پنجره ی رو به افق ، پشت دروازه ی تردید و خیال لا به لای تن عریانی بید ، من در اندیشه ی آنم که تو را ، وقت دلتنگی خود دارم و بس . . . . . . راستـش را بگو نکند تو همان “این نیـز” هستی که همیشه می گذری . . . . . . خواهش میکنم ، بی حوصلگی هایم را ببخش ، بدخلقی هایم را فراموش کن بی اعتنایی هایم را جدی نگیر در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی . . . . . . اونی که دوستت داره زندگیشو پات میریزه که فقط شادیتو ببینه تویی که دوست داشته میشی هزارتا ناز میکنی براش! . . . گاه می توان براى یک دوست چند سطر سکوت به یادگار گذاشت تا او در خلوت خود هر طور که خواست آنرا معنا کند . . . . . . این جمله را هرگز فراموش نکن “برای دوستت دارم بعضی ها مرسی هم زیاد است” . . . . . . در حنجرهام شور صدا نیست رفیق یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق بگذار که قصه را به پایان ببرم آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق . . . . . . دیدگانت را نبند ، نگاهت را ندزد ، تو که میدانی آیه آیه ی زندگیم از گوشه ی چشمانت تلاوت می شود . . . . . . یک عمر قفس بست مسیر نفسم را / حالا که دری هست مرا بال و پری نیست حالا که مقدر شده آرام بگیرم / سیلاب مرا برده و از من اثری نیست بگذار که درها همگی بسته بمانند / وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست . . . . . . تو مپندار که خاموشی من ذکر فراموشی توست بلکه هر لحظه دلم مست تماشایى توست . . . . . . اون لحظه که گفتی : یکی بهتر از تورو پیدا کردم یاد اون روزایی افتادم که به ۱۰۰ تا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم . . . . . . چه رابطه مرموزی است میان پیداترین زخم و پنهانترین راز . . . . . . این بار مبلغ قبض موبایلم خیلی کم شده بود اما اصلا خوشحال نشدم هشتصد هزار و ششصد عددی که تنهایی ام را به رخم می کشید . . . . . . ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی وقت است که یک چندی در خانه ی ما آیی در خانه ی ما آمد ، آن پادشه خوبان آن پادشه خوبان ; داد از غم تنهایی . . . . . . احتیاط باید کرد همه چیز کهنه می شود و اگر کوتاهی کنیم عشق نیز بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند . . . . . . از تقدیر سرنوشت غمگین مباش چه بسا سگ هایی بر روی اجساد شیرها رقصیدند شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند ولی نمی دانستند شیر، شیر می ماند و سگ، سگ . . . . . . باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند. نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . . . . . عقل گفت که دشوارتر از مردن چیست؟ عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است . . . . . . کوچه پس کوچه این شهر تو را می بوید عطر خوش بوی تنت ناب تر از مُشک و گلاب بوسه ای از لب شیرین تو شد سهم دلم این غزل جای من امشب شده بد مست و خراب . .
1. چرا راننده ها زیر بارون دلشون فقط برای زنها می سوزه؟
۱۳٫ چرا وقتی باطری کنترل تلوزیون تموم میشه دکمه هاشو محکمتر فشار میدن !؟
بعضیها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،
آموخته ام که پول شخصیت نمی خرد آموخته ام که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم آموخته ام که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد آموخته ام که هیچ کس کامل نیست همانگونه که من کامل نیستم آموخته ام که تنها گذشت می تواند به دوستی عمق و معنا ببخشد آموخته ام که تنها با بخشیدن دیگران می توانم به آرامش روحی برسم . آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام که این ایمان وعشق الهی است که زخمها را شفا می دهد نه زمان آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد آموخته ام که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد آموخته ام که نفرت آئینه دل را سیاه می کند همانگونه که محبت به آن جلا می بخشد. آموخته ام که هیچ کس مثل من فکر نمی کند اما من می توانم به افکار دیگران احترام بگذارم . آموخته ام که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم آموخته ام که بهترین موقعیت برای نصیحت تنها یک زمان است؛ و آن وقتی ست که از شما خواسته شود. آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است آموخته ام که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد آموخته ام که دوستان واقعی جواهراتی هستند که به دست آوردنشان راحت اما نگهداشتنشان سخت است. آموخته ام که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند آموخته ام که ثروتمند آن کسی نیست که مال بسیار دارد بلکه آن کسی ست که به کمترین ها قانع و خشنود است. آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس دلیلی ندارد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم آموخته ام که زندگی سناریویی ست که من می توانم با ایفای ماهرانه و زیبای نقش خود اثری باشکوه وماندگاراز خود در ذهن زمان باقی بگذارم. آموخته ام که زندگی را از طبیعت یاد بگیرم ؛ چون بید متواضع باشم؛ چون سرو راست قامت، چون صنوبر صبور؛ چون بلوط مقاوم، چون رود روان، چون خورشید با سخاوت، چون ابر باکرامت، چون کوه استوار، چون اقیانوس آرام و چون مهتاب روشنی بخش باشم. وبلاخره آموخته ام معنی زندگی و امید به آینده در جلوه های دنیائی آن نیست بلکه به شکوه انتظاری ست که قلبم را تسخیرکرد
آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوی پرتاب نگاه نکنم. آموخته ام که: وقتی ناامید می شوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود وعاشقانه انتظار می کشد که به رحمت او بار دیگر امیدوار شوم. آموخته ام که : زندگی را از طبیعت بیاموزم ، مثل ابر با کرامت باشم . چون بید متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ،مثل خورشید با سخاوت و مثل رود ، روان
آموخته ام …… بهترین کلاس درس دنیا کلاسی است که زیر پای پیر ترین فرد دنیاست . آموخته ام …… که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد ، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم .
یادمان باشد که : هرروز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را . یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد ، عفونت است . یادمان باشد که :در حرکت همیشه افق های تازه هست . یادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران ! تعریف کنم . یادمان باشد که : آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند . یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند ، یادمان باشد که که دلی نو بخرم . یادمان باشد که : فرار راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی . یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند . یادمان باشد که : لبخندم را توى آیینه جا نگذارم . یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند . یادمان باشد که : لزومی ندارد همانقدر که تو برای من عزیزی ، من هم برایت عزیز باشم . یادمان باشد که : محبتی که به دیگری می کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد . یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد ، نه نگاه ! یادمان باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید . یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند . یادمان باشد که : تا وقتی اوضاع بدتر نشده ! یعنی همه چیز رو به راه است . یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها . یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست . یادمان باشد که : من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم .
یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به احمق ، باید احمق بود ! یادمان باشد که : در خسته ترین ثانیه های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست! یادمان باشد که : لازم است گاهی با خودم رو راست تر از این باشم که هستم . یادمان باشد که : سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته اند ، هرکسی سهم خودش را می آفریند . یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود، به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست . یادمان باشد که : پیش ترها چیز هایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند . یادمان باشد که : آنچه امروز برایم مهم است ، فردا نخواهد بود . یادمان باشد که : نیازمند کمک اند آنها که منتظر کمکشان نشسته ایم . یادمان باشد که : من « از این به بعد » هستم ، نه « تا به حال » . یادمان باشد که : هرگر به تمامی نا امید نمی شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی . یادمان باشد که : غیر قابل تحمل وجود ندارد . یادمان باشد که : گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد . یادمان باشد که : خوبی آنچه که ندارم اینست که نگران از دست دادن اش نخواهم بود . یادمان باشد که : با یک نگاه هم ممکن است بشکنند دل های نازک . یادمان باشد که : بجز خاطره ای هیچ نمی ماند . یادمان باشد که : وظیفه ی من اینست: «حمل باری که خودم هستم» تا آخر راه . یادمان باشد که : منتظر ِ تنها یک جرقه است ، انبار مهمات . یادمان باشد که : کار رهگذر عبور است ، گاهی بر می گردد ، گاهی نه . یادمان باشد که : در هر یقینی می توان شک کرد و این تکاپوی خرد است . یادمان باشد که :همیشه چند قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است . یادمان باشد که : امید ، خوشبختانه از دست دادنی نیست . یادمان باشد که : به جستجوى راه باشم ، نه همراه . یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .
|
About![]()
ســـــــلام خوش اومدین Archivesدی 1390Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|